مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقت وداع از حـرم، نگـاه پـدرها ملـتـمـسانـهتـر است پشت پـسرها آه، پـدرهـای خـسـتـه، آه، کـمرها آه، پـسـرهـای رفـتـه، آه، جگـرها میرود و یک صدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند بـاز نـمـایـان شـده جـلال پـیـمـبـر بـاز تـمـاشـا شـده جـمـال پـیـمـبـر پـرده بـر انـداخـتـه کـمـال پیـمـبر اینکه وصـالـش بُود وصال پیمبر سـمـت عـدو نه، عـلی اکبر خـیمه میرود از خـیـمهها پیـمـبر خـیمه حیدر کرار شد، زمان خطر گشت لشگـر کـوفه تمام مثل سپـر گشت ریخت بهم دشت را و موقع برگشت ضربۀ تیری که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندید و شیهه کشید و... آن بدنِ از جـفـا شکـسـتـهترین را آن بـدن زخمیِ به عـرشۀ زین را برد سوی دیگری، شکسته جبین را لشگـر آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بیخـبـرانه زدنـد، بیخـبـر افـتـاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسـط قـتـلـگـاه تا پـسـر افـتـاد در جلـوی خـیـمهگاه هم پـدر افتاد وای گـرفــتـنـد از دلـم ثــمــرم را مـیـوۀ بـاغ مرا، عـلـی، پـسرم را آه از این پیـرمرد خـسته، شکسته سمت علی میرود شکسته، شکسته آمد و دید آن تن خجسته، شکـسته در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته کاش جـوانـان خـیـمـه زود بیـایند یـاری این قـامت شکـسـته نـمایـند |